تبليغاتX
مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

sendoff

ََِADD LiSt

sendoff

http://sendoff.blogfa.com

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

سلام
به وبلاگ ماخوش آمديد .
اميدواریم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد .
لطفا نقطه نظراتتون را براي بهبود وبلاگ مطرح نماييد .
همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه
اگر از من بپرسید میگویم که
 اگر از من بپرسید میگویم که گناه در خلوت را به تظاهر به تقوا ترجیح می دهم. انيشتين
+ نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
می خواستم زندگی کنم
 می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی »
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نامم را پدرم انتخاب کرد،
 نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... دکتر علی شريعتي
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ويليام شکسپير
 ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش

 

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
روزی که بود ندیدم
 روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند

علی شریعتی

+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
برای لذت بردن از زندگی
 برای لذت بردن از زندگی ، كافیه كمی احمق باشی . شكسپیر
+ نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خاطرات پروفسور حسابی با انیشتین
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چارلي چاپلين به دخترش
 چارلي چاپلين به دخترش گفت: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
دکتر علي شريعتي
 دکتر علي شريعتي: در نهان به آناني دل ميبنديم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کساني که دوستمان دارند غافليم شايد اين است دليل تنهاييمان
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر زني رنگ شاد بپوشد
اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!! "بالتيمور بيکن
+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چارلي چاپلين:
 چارلي چاپلين: با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،رختخواب خريد ولي خواب نه،ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه
+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
کورش کبیر :اي آدمي زاد،
کورش کبیر :اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کن .
+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يكي مي گفت : آخرين چيزي كه به زندگي
يكي مي گفت : آخرين چيزي كه به زندگي معنا مي دهد مرگ است .
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
طلا را به وسيله آتش
طلا را به وسيله آتش... زن را به وسيله طلا... و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد! (فيثاغورث
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهترين و زيباترين چيزها
 بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد." –{هلن کلر}
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش
 حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند
خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان. (شکسپیر)
+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک
+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عده اي مثل قرص جوشانند؛
عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند. دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مردم پست و دون همانند سراب مانند

مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. 

 گوته

+ نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود

در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید.

 ارد بزرگ
 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند

توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم

رسورجن

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
از چارلی چاپلین پرسیدند خوش بختی چیست؟
از چارلی چاپلین پرسیدند خوش بختی چیست؟ پاسخ داد : فاصله ی این بدبختی تا بدبختی بعدی خوش بختی است
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اغلب آنهایی پيروز و موفق می شوند

اغلب آنهایی پيروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنيده باشند.

رابله

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آنکه به صبح می اندیشد

آنکه به صبح می اندیشد ، هميشه می خندد.

گوته

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شاید زندگی قصه ای است

شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنند.

پوشکین

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شکسپير ميگه:::
 شکسپير ميگه:::طوري نيست آدم به خاطر کسي که دوستش داره غرورشو از دست بده اما اين فاجعه است که به خاطر غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شکسپیر گفته
شکسپیر گفته : برای لذت بردن از زندگی کافی است کمی احمق باشی. خوشحالم که لا اقل تو یکی از زندگیت لذت می بری

فرستاده شده توسط : 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خدايا ! انديشه و احساس مرا در سطحي
 خدايا ! انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياوَر که زرنگيهاي حقير و پستيهاي نکبت بار و پليدِ اين شبه آدمهاي اندک را متوجه شوم. چه ، دوست مي دارم بزرگواري "گول خور" باشم تا همچون اينان کوچکواري "گول زن" دکتر علي شريعتي
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه ضرب المثل چيني ميگه
 يه ضرب المثل چيني ميگه: اگه از دوران مجردي لذت نميبري ازدواج کن!! اون وقت حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجرديت لذت ميبري
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم
 ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین

برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود .

  بزرگمهر بختگان

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
 طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي
 آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
کورش کبیر گفته:اگر
 کورش کبیر گفته:اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زندگی زخمهایی هست
 در زندگی زخمهایی هست که روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد.بوف کور _ صادق هدایت

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نوروز از زبان دكتر شريعتي

نوروز از زبان دكتر شريعتي

"*آفتاب - فرهنگ و انديشه: در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است.*"

نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ...  نوروز تجدید خاطره بزرگی  
 
” آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند... “
 
 
 
است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در  «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.  
 
” مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.... “
 
 
 
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه  
 
” یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.... “
 
 
 
صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .

منبع

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ويكتور هوگو آدم ها
ويكتور هوگو آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بلند پروازی من آنست
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید. فريدريش ويلهلم نيچه
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز یک دیدار است دكتر شریعتی
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
گاهی تنها راه درمان

گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است. 

 اُرد بزرگ

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شخصي گفت : من بيست سال دارم
 شخصي گفت : من بيست سال دارم . بزرگي بر او خرده گرفت که نبايد بگويي 20 سال دارم ، بايد بگويي آن 20 سال را ديگر ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ديگران را ببخش نه به اين
ديگران را ببخش نه به اين خاطر كه انها سزاوار بخشش تو هستند بلكه به دليل اينكه تو سزاوار ارامشي...زرتشت
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عشق غالبا يك نوع عذاب
 عشق غالبا يك نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است شكسپير
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترجيح مي دهم طوري زندگي کنم
 ترجيح مي دهم طوري زندگي کنم که گويي خدا هست و وقتي مُردم بفهمم که نيست ،، تااينکه طوري زندگي کنم که انگار خدا نيست و وقتي مُردم بفهمم که هست ،،، آلبر کامو
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم
 ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت!!! دکتر شريعتي

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عاشق آنکسي باش که
 عاشق آنکسي باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار مي کند(( دانته)) عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود(( شکسپير)) آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
گابريل گارسيا ماركز
 گابريل گارسيا ماركز:آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شكسپير ميگه
 شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر
 اگر سگ گرسنه اي را سير کني،ديگر تو را گاز نخواهد گرفت. اين فرق بين سگ و انسان است! مارک توآين
+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شكسپیر میگه
شكسپیر میگه: خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شکسپیر
 شکسپیر : خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان ..... ما كه با عقلمون عاشق شديم;;)

 

+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آلبرتانيشتين
 آلبرت انيشتين: ميخواي بدوني نسبيت چيه؟ يه دقيقه دستت رو بذار رو ذغال داغ مثل يک ساعت ميگذره. يه ساعت بنشين پيش يه دختر خوشگل مثل ثانيه ميگذره. نسبيت يعني اين
+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا